معاصر نسطوري او عبد يشوع باريريخا اندكي جوانتر بود، و هنگام وفات ابوالفرج (1286) تازه اسقف سنجار شده بود؛ او در 1318، درگذشت. عبد يشوع اندكي فروتر از ابوالفرج بود، ولي ارتباط او با جامعهٴ نسطوري به ارتباط ابوالفرج با جامعهٴ يعقوبي شباهت زيادي داشت. وي پيشواي معنوي آنان بود، مسلماً مهمترين كار او ــ درست مانند ابوالفرج ــ آشنا كردن آنان با اطلاعات كلامي و ديني بود، ولي سعي كرد آنان را با اسرار فلسفهٴ يوناني، يعني آنچه دانستنش برايشان بيضرر بود، آشنا سازد. نسطوريان بيش از يعقوبيان قادر به حفظ زبان مقدس خويش نبودند (جز صرفاً براي شعاير ديني)، و برخي از آثار عبد يشوع خيلي زود به عربي ترجمه شد.
در حقيقت يكي از آنها را خود او ترجمه كرد.
براي مورخ تمدن كه فينفسه به سريانيان توجه خاص ندارد، همين امر كه ادبيات سرياني اندكي بعد، به پايان رسيد، اهميت آن را سخت كاهش ميدهد، چون بدان معني است كه سرياني راه به جايي نبرد و فقط يك مسير بنبست بود. در يك بررسي اجمالي تقريباً ميتوان از آن چشم پوشيد.
ج) ارمني. ايوان ارزنجاني متكلم و نحوي بود، و مشكل ميشد به او فيلسوف گفت. او را ميتوان در اين جا به عنوان مظهري از بيعلاقگي ملتش به فلسفه ذكر كرد.
6. چين. در اين زمان، قوبيلاي قاآن ارباب مقدرات چين بود. وي از 1260 به بعد حكومت كرد؛ در 1271، سلسلهٴ يوآن را پديد آورد، و تا 1294، در مقام فرمانرواي عالي باقي ماند. وي فرمانروايي نيكخواه، و در مقام مقايسه روشنفكر بود، كه هر آنچه را در قدرت داشت براي اعتلاي ملت خويش به كار برد. مشاوراني از ملتهاي مختلف او را ياري كردند، از جمله فاگسپاي لامايي و عيسي نسطوري مغول.
برجستهترين فضلا و فيلسوفان عبارت بودند از ماتوان ـ لين و وانگ بينگ ـ لين. اولي دايرةالمعارف بزرگي تأليف كرد، و دومي دايرةالمعارفي كوچكتر.
خلاصه
از ميان تودهٴ شخصيتها و اوضاع پيچيده، دو موضوع مهم يا دو گروه موضوع بالاتر از همه خودنمايي ميكند: رشد آيين قبّاله در ميان يهوديان، و رشد آيين توما در ميان مسيحيان، يعني از يك طرف پيروزي بياعتدالي فكري، و از سوي ديگر، پيروزي اعتدال.
بيشك آيين قَبّاله تنها فعاليت يهوديان نبود، و گواه آن نامهاي بزرگ بسياري است كه در بالا ذكر شد. ولي اين كار اصلي بود، كاري كه بدبختانه در معاصران و نسلهاي بعدي تأثير عميقي اعمال كرد. آيين توما هم يگانه يا مهمترين جريان فكري مسيحيت نبود، ولي باز وقتي از فاصلهٴ زيادي نگاه ميكنيم، درمييابيم كه اگر هم بزرگترين جريان نبود؛ سرانجام، بدان منجر شد.